تبليغاتX
وسعت شب , وسعت خیال
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
تنهایی را باور مکن...

وقتی وسوسه ی باران تا خیس شدن می کشاندم ،

و هرم خورشید به خاطرم انبساط می بخشد؛

وقتی تنها یک کبوتر ذره ذره ی وجودم را پرواز می دهد ،

و آواز یک قناری در قفس ، اسیر لحظه هایم می کند ؛

وقتی با دیدن یک رود رهسپار دریا می شوم ،

و با نوشخند یک غنچه خنده بر لبانم میشکفد؛

وقتی با یک شاخه گل بهار می شوم ،

وبا یک سجده آسمانی ؛

وقتی آسمان ابری دلی ، مرا بارانی میکند ،

و نوازش باد بیرحم بر چهره ای مرا طوفانی ؛

وقتی با جاذبه ای زمین گیر می شوم ،

وبا چرخشی به فردا می رسم ؛

وقتی برگ ریزان تمام دغدغه ی پاییزم می شود ،

و کوران زمستان دلم را می لرزاند ؛

وقتی با آسمان هر شب مبهوت می شوم ،

وطلوع هر روز برایم عادت نیست ؛

وقتی رقص ستارگان ذهنم را به نواختن فرا می خواند ،

وسکوت کویر در من غوغا می کند ؛

وقتی با یک جاده مسافر می شوم ،

وبا کاسه ای آب برگشتنی ؛

پس چگونه می توانم بگویم « تنهایم »

آری ! زندگی با زیباییهایش در من زنده است ، ومن در زندگی جاری ...

|+| نوشته شده توسط آینه در و ساعت 10:49 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar