تبليغاتX
وسعت شب , وسعت خیال
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
من - تو -ما

اینجا روبرویت ایستاده ام.

جز من و تو با تو و من هیچ کس نیست.

تو در چشم من ٬ تو را می بینی ٬ من در چشم تو ٬ من را .

قلب من تو را فریاد میزند ٬ و تپش قلب تو من را می نوازد .

من تو می شوم و تو من.

من و تو یکی هستیم ٬ ما هر دو آینه ایم .

ما در موازات هم تا بینهایت تکثیر می شویم.

شاعر میگه:

آیینه خیره شد به من ومن به آینه

                                          آنقدر خیره شد که تبسم شروع شد

|+| نوشته شده توسط آینه در و ساعت 21:29 | 
رد پای خدا
دیشب رویایی داشتم ٬خواب دیدم بر روی شنها راه می روم همراه خود خداوند .

و بر روی پرده ی شب تمام روزهای زندگیم را مانند فیلمی می دیدم همانطور که به گذشته ام نگاه می کردم ٬ یکی مال من ٬یکی از آن خداوند ُ راه ادامه یافت ٬ تا تمام روزهای تخصیص یافته خاتمه یافت ٬ آنگاه ایستادم و به عقب نگاه کردم در بعضی جاها فقط یک رد پا وجود داشت .

اتفاقا آن محل ها مطابق با سخت ترین روزهای زندگیم بود ٬ روزهایی با بزرگترین رنج ها ٬ ترس ها ٬ دردها .

و آنگاه پرسیدم خداوندا ٬مگر تو به من نگفتی : که در تمام ایام زندگیم با من خواهی بود و من پذیرفتم که با تو زندگی کنم ٬ خواهش می کنم به من بگو چرا در آن لحظات درد آور مرا تنها گذاشتی ؟

خداوند پاسخ داد : بنده ام تو را دوست دارم و به تو گفتم که در تمام سفر با تو خواهم بود من هرگز تو را تنها نخواهم گذاشت ٬ هنگامیکه در آن روزها یک رد پا بر روی شنها دیدی من بودم که تو را به دوش می کشیدم.

|+| نوشته شده توسط آینه در و ساعت 11:24 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar