تبليغاتX
وسعت شب , وسعت خیال
خانه | آرشیو | پست الکترونیک

دیشب تا سحر با بارانش باریدم ، رفته بودم تا این بار پیاله ام را پر کنم

هر سال می روم اما...

باز مثل هر سال لبریز از باران با پیاله ی خالی برگشتم

حکمتش را می دانم ،

می دانم این ظرف خالیست که هر سال می کشاندم تا سراپا بارانیم کند

امید زیباییست : سال دیگر باز هم با پیاله می آیم...

آری شب قدر بود .

دیشب محمد به شکرانه ی وصال بهترین یارش به کسی نه نگفت

و فاطمه...

شوق فاطمه کافی بود که خدا همه ی دخیلانش را بنوازد.

و امروز ، بدون علی قرنهاست که مظلومان خانه نشینند

اما... روزی او می آید ، فرزند علی تا ذوالفقارش را سد شمشیرهایی کند

که فرق مظلومان عالم را نشانه رفته اند ، و آن روز است که همه ی خسته دلان

یکصدا « فزت و رب الکعبه » را زمزمه می کنند

و آن روز است که همه علی را می فهمند...

|+| نوشته شده توسط آینه در و ساعت 11:37 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar