| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
رد پای خدا
دیشب رویایی داشتم ٬خواب دیدم بر روی شنها راه می روم همراه خود خداوند .
و بر روی پرده ی شب تمام روزهای زندگیم را مانند فیلمی می دیدم همانطور که به گذشته ام نگاه می کردم ٬ یکی مال من ٬یکی از آن خداوند ُ راه ادامه یافت ٬ تا تمام روزهای تخصیص یافته خاتمه یافت ٬ آنگاه ایستادم و به عقب نگاه کردم در بعضی جاها فقط یک رد پا وجود داشت . اتفاقا آن محل ها مطابق با سخت ترین روزهای زندگیم بود ٬ روزهایی با بزرگترین رنج ها ٬ ترس ها ٬ دردها . و آنگاه پرسیدم خداوندا ٬مگر تو به من نگفتی : که در تمام ایام زندگیم با من خواهی بود و من پذیرفتم که با تو زندگی کنم ٬ خواهش می کنم به من بگو چرا در آن لحظات درد آور مرا تنها گذاشتی ؟ خداوند پاسخ داد : بنده ام تو را دوست دارم و به تو گفتم که در تمام سفر با تو خواهم بود من هرگز تو را تنها نخواهم گذاشت ٬ هنگامیکه در آن روزها یک رد پا بر روی شنها دیدی من بودم که تو را به دوش می کشیدم. |+| نوشته شده توسط آینه در و ساعت 11:24 |
|
درباره وبلاگ
![]() ××× سلام به تو که دل آسمانیت وسعت شب و خیال مرا می فهمد ×××
در این بیکران , یک آسمان حرف دل است که امیدوارم به دلت بنشیند . منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
آذر 1385مهر 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 پيوندها
ملا صدرانیما و شهرام تانی صبح بهاری جاده کم گذر مارال شکوفه نرگس محشر هم آشیانه احد چگینی (شعر) سالهای تا کنون قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی فروشگاه اینترنتی 30دی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |